تفاسیرلغتنامه دهخداتفاسیر. [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تفسیر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تفسیر شود.
تفاسیلغتنامه دهخداتفاسی . [ ت َ ] (ع مص ) کون برآوردن خبزدوک تا گند کند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تفسیر کردنلغتنامه دهخداتفسیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آشکار و هویدا کردن سخن . ترجمه کردن . شرح کردن و بیان کردن سخنی از زبانی بزبانی دیگر و یا توضیح کردن سخنی غامض را بزبانی
تفسیردانلغتنامه دهخداتفسیردان . [ ت َ ] (نف مرکب ) کسی که علم تفسیر داند. عالم به علم تفسیر. مفسر : زیان میکند مرد تفسیردان که علم و ادب میفروشد به نان . (بوستان ).رجوع به تفسیر و ت
نوحلغتنامه دهخدانوح . (اِخ ) در تفاسیر و تاریخ های اسلامی نسب او را چنین نوشته اند: ابن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ بن ادریس بن ماردبن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم ، وگوین
استدلال پیوندیابیbridging argumentواژههای مصوب فرهنگستانمبحث نظری و منطقی مبنی بر یافتن پیوندهایی میان مواد باستانشناختی در چهارچوب تفاسیر نظامهای فرهنگی
استدلال مقایسهایwarranting argumentواژههای مصوب فرهنگستانمبحثی مبتنی بر فرضهای عمومی ناظر بر امور رایج که باستانشناسان از آنها برای تأیید تفاسیر مشاهدات تجربی استفاده میکنند
صولاق زادهلغتنامه دهخداصولاق زاده . [ دَ ] (اِخ ) از مشاهیر خطاطان عثمانی است . از تفاسیر ابن عباس ، بیضاوی و فخر رازی چندین نسخه نوشته است . (قاموس الاعلام ).