تغییرفرهنگ مترادف و متضاد۱. استحاله، انقلاب، تبدل، تبدیل، تحول، تطور، تعویض، دگرگونی، مسخ ≠ تثبیت ۲. عدول، برگشت، عقبگرد
تغییردیکشنری فارسی به انگلیسیalteration, change, gradation, metamorphosis, mutation, swing, switch, transition, turn, turnover, variance, variation
تغییرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ییر، تحول، تطور، گذر، گذار، تعدیل، جرح و تعدیل مسخ، دگردیسی، دگرگونی▼ فراوری، تولید، تعمیر نوسان انقلاب، تکامل تعویض، تغییر متقابل تنظیم، اصلاح، تر
لامصبواژهنامه آزاداین واژه در واقع طی زمان تغییر کرده و اصلا خود کلمه ی لا مذهب است. درواقع لا مصب واژه ی لوطی گری همون واژه ی لامذهب می باشد. لامذهب
سنگشناسی دگرگونیmetamorphic petrologyواژههای مصوب فرهنگستانمطالعۀ سنگهایی که براثر گرما و فشار تغییر کردهاند
پشتیبانگیری فزایندهincremental backupواژههای مصوب فرهنگستانپشتیبانگیری از پروندهها و پوشههایی که پس از آخرین پشتیبانگیری عادی تغییر کردهاند یا ایجاد شدهاند