تغییرفرهنگ مترادف و متضاد۱. استحاله، انقلاب، تبدل، تبدیل، تحول، تطور، تعویض، دگرگونی، مسخ ≠ تثبیت ۲. عدول، برگشت، عقبگرد
تغییردیکشنری فارسی به انگلیسیalteration, change, gradation, metamorphosis, mutation, swing, switch, transition, turn, turnover, variance, variation
تغییرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ییر، تحول، تطور، گذر، گذار، تعدیل، جرح و تعدیل مسخ، دگردیسی، دگرگونی▼ فراوری، تولید، تعمیر نوسان انقلاب، تکامل تعویض، تغییر متقابل تنظیم، اصلاح، تر
عقبنشینی هواییwithdrawal by airواژههای مصوب فرهنگستانعقبنشینی یگانهای هوایی برای تغییر موضع سریع نیروها یا خاتمه دادن به عملیات که معمولاً تحت فشار دشمن آغاز نمیشود؛ در این نوع عقبنشینی، بزرگترین یگان،گردان
پایداری ساختاریstructural stabilityواژههای مصوب فرهنگستانعدم تغییر توپولوژی موضعی یک دستگاه دینامیکی براثر اختلال
دگرش فامینهchromatin modificationواژههای مصوب فرهنگستانهرگونه تغییر در ساختار کلی یا موضعی فامینه ازطریق متیلگذاری یا استیلگذاری یا مانند آنها
شارش تلاطمیturbulent flowواژههای مصوب فرهنگستانحرکت شاره بهنحویکه در آن فشار و سرعت موضعی بهطور نامنظم و سریع تغییر کند