تغیبلغتنامه دهخداتغیب . [ ت َ غ َی ْ ی ُ ] (ع مص ) غایب شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (آنندراج ). ناپدید گشتن : تغیب عنی ؛ ناپدید گشت از من . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)
زئبق المقتوللغتنامه دهخدازئبق المقتول . [ زِءْ ب َ قُل ْ م َ ] (ع اِ مرکب ) (الَ ...) جیوه ٔ کشته . تراب الزئبق ، و هو ان یسحق الزئبق مع بعض الادویة الترابیة بالخل حتی تغیب عیونه ، موت
تخنسلغتنامه دهخداتخنس . [ ت َ خ َن ْ ن ُ ] (ع مص ) غایب کردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). تخنس بفلان ؛ تغیب به . (از اقرب الموارد) (از المنجد).
غایب شدنلغتنامه دهخداغایب شدن . [ ی ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ناپدید شدن . پنهان شدن . گم شدن . غرب . (منتهی الارب ). غیب .غیاب . غیوب . غیوبة. غیبة. مغیب . اغابه ؛ غایب شدن شوهر. مغایب
نااوسلغتنامه دهخدانااوس . (اِ) مأخوذ از یونانی . معبد ترسایان و آتشکده . (ناظم الاطباء). بر وزن ناقوس به ضم همزه ، در رشیدی به معنی آتشکده آمده . حکیم سنائی گفته : گرچه زاغ سیاه
اسامةلغتنامه دهخدااسامة. [ اُ م َ ] (اِخ ) ابن سفیان سجزی نحوی .وی از نحویان و شعرای سجستان است . ابوالحسن بیهقی در کتاب الوشاح ذکر او آورده است . و از اشعار اوست :ابی النأی الا