تغلیسلغتنامه دهخداتغلیس . [ ت َ ] (ع مص ) به آخر شب کاری کردن . (زوزنی ). || در تاریکی آخر شب رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || در تاریکی آخر شب بر آب وارد گردی
تقلیصلغتنامه دهخداتقلیص . [ ت َ ] (ع مص ) همیشگی نمودن در رفتار و روش . || برچیدن و گرد آوردن پیراهن را و فراهم آمدن و برچیدن آن . (لازم و متعدی است ). (منتهی الارب ) (از آنندراج
تقلیسلغتنامه دهخداتقلیس . [ ت َ ] (ع مص ) دف زدن و سرود کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دف زدن و خوشخوانی کردن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || استقبال کردن ملوک و ولاة ر
تدلیسفرهنگ مترادف و متضاد۱. تلبیس، عیبپوشی، فریب، حقهبازی، نیرنگبازی، فریبکاری، مکر ۲. فریب دادن، فریفتن ۳. عوامفریبی مردمفریبی ۴. عیب پوشاندن، عیب پنهان کردن
زرغبلغتنامه دهخدازرغب . [ زَ غ َ ] (ع اِ) کیمخت . (مهذب الاسماء) (تغلیسی ) (منتهی الارب ). بمعنی کیمخت که نوعی از چرم است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کیمخت و پوست ساغری اسب و خ
talliesدیکشنری انگلیسی به فارسیتالیس، شمارش، حساب، چوب خط، شمارشگر، اتیکت، نشان، جای چوبخط، برچسب، نظیر، قرین، علامت، تطبیق کردن، شمردن، مطابق بودن، با چوب خط حساب کردن