تغلبفرهنگ مترادف و متضاد۱. تسلط، غلبه، چیرگی ۲. پیروز شدن، تسلط یافتن، چیره شدن، چیرگییافتن، غالب شدن، غلبه یافتن ≠ مغلوب شدن، شکست خوردن
تغلبلغتنامه دهخداتغلب . [ ت َ غ َل ْ ل ُ ] (ع مص ) به چیرگی تمام دست یافتن به چیزی : تغلب علیه ؛ ای استولی علیه قهراً. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به قهر استیلا یا
تغلبلغتنامه دهخداتغلب . [ ت َ ل ِ ] (اِخ ) ابن وائل بن قاسط. (از منتهی الارب ). و رجوع به اعلام زرکلی ج 1 ص 162 و الحلل السندسیه ج 1 ص 294 و المعرب جوالیقی ص 124 شود.
تغلبلغتنامه دهخداتغلب . [ ت َ ل ِ ] (اِخ ) احمد مکنی به ابوالعباس از اعاظم علما و پرهیزکاران و امام کوفه بود. در سال 290هَ . ق . در بغداد درگذشت . (از قاموس الاعلام ترکی ).
تقلبفرهنگ مترادف و متضاد۱. تزویر، جعل، دغلکاری، شید، غش، قلب، نادرستی ۲. دگرگون شدن، قلب شدن ۳. واژگون شدن
تقلبدیکشنری فارسی به انگلیسیadulteration, deception, cheat, deceit, dishonesty, fix, fraud, hocus-pocus, indirection, manipulation
تقلبفرهنگ انتشارات معین(تَ قَ لُّ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - دگرگون شدن . 2 - در کاری به سود خود و به زیان دیگری تصرف کردن .
تقلبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. در کاری به سود خود و زیان دیگری تصرف کردن.۲. نادرستی و دغلی.۳. [قدیمی] برگشتن از حالی به حالی؛ دگرگون شدن.
تقلبadulterationواژههای مصوب فرهنگستانافزودن موادی به مواد غذایی یا جایگزین کردن ترکیباتی از آنها با ترکیباتی نازلتر برای کاهش هزینۀ تولید و فریب دادن مصرفکننده
تغلبیلغتنامه دهخداتغلبی . [ ت َ ل َ ] (اِخ ) ابراهیم بن حمدان . یکی از امرای دوران المقتدر عباسی در دیار ربیعه ولایت یافت ولی این امر چندان دوام نداشت چه بزودی درگذشت . (308 هَ .
تغلبیلغتنامه دهخداتغلبی . [ ت َ ل َ ] (اِخ ) محمدبن الحارث . از اطرافیان فتح بن خاقان و کتاب اخلاق الملوک از اوست . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تغلبیلغتنامه دهخداتغلبی . [ ت َ ل َ ] (اِخ )حافظ ابویاسر عماربن رجاء التغلبی استرابادی که در سال 267 هَ .ق . در گرگان درگذشت . او راست : المسند فی الحدیث . (از اسماءالمؤلفین ج 1
تغلبیلغتنامه دهخداتغلبی . [ ت َ ل َ / ل ِ ی ی ] (ص نسبی ) نسبت به قبیله ٔ تغلب . (منتهی الارب ). منسوب به قبیله ٔتغلب . (ناظم الاطباء). تَغلَبی جهت استیحاش از دو کسره با یای نسبت