تغشیلغتنامه دهخداتغشی . [ ت َ غ َش ْ شی ] (ع مص ) پوشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خویشتن را به جامه ب
تغشیشلغتنامه دهخداتغشیش . [ ت َ ] (ع مص ) آشکار کردن بر خلاف آنچه در دل است . || پند خالص نادادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تغشیةلغتنامه دهخداتغشیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص )چیزی در کسی پوشانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). بپوشانیدن . (زوزنی ) (از اقرب الموارد). خویشتن را بجامه درپوشانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب
تغشیشلغتنامه دهخداتغشیش . [ ت َ ] (ع مص ) آشکار کردن بر خلاف آنچه در دل است . || پند خالص نادادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تغشیةلغتنامه دهخداتغشیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص )چیزی در کسی پوشانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). بپوشانیدن . (زوزنی ) (از اقرب الموارد). خویشتن را بجامه درپوشانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب
متغشیلغتنامه دهخدامتغشی . [ م ُ ت َ غ َش ْ شی ] (ع ص ) پوشنده و فرو گیرنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آن که خود را بپوشاند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تغشی شود.
پوشیده شدنلغتنامه دهخداپوشیده شدن . [ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ملبس شدن . بتن کرده شدن . تغطی . تغشی . تستر. استتار. انتقاب . فرا گرفته شدن چیزی بچیزی . انخساف . انغمام . (تاج المص
خیوللغتنامه دهخداخیول . [ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ خیل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). رجوع به خیل شود : بفرمود تا بزمگاه او بتعبیه ٔ خیول و تغشیه ٔ فیول بیاراستند.