تغزلفرهنگ مترادف و متضاد۱. تعشق، عشقورزی، غزلسرایی، مغازله ۲. عشقبازی کردن، مغازله کردن ۳. شعر عاشقانه گفتن
تغزلفرهنگ انتشارات معین(تَ غَ زُّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) غزل سرایی کردن ، شعری عاشقانه گفتن . 2 - عشق ورزیدن . 3 - (اِمص .) غزل سرایی .
تغزللغتنامه دهخداتغزل . [ ت َ غ َزْ زُ ] (ع مص ) عشق نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بتکلف مغازلت نمودن و عشق کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الم
انتزاعگرایی تغزلیlyrical abstractionواژههای مصوب فرهنگستانشیوهای وابسته به هیجاننمایی انتزاعی در دو دهۀ 1960 و 1970؛ از ویژگیهای این مکتب شور شاعرانه و بهرهگیری از رنگهای تابناک است متـ . انتزاعگرایی غِنایی
استزیکرلغتنامه دهخدااستزیکر. [ اِ ت ِ ک ُ ] (اِخ ) شاعر غزلسرای یونان (مائه ٔ ششم ق .م .). وی در توسعه ٔ تغزّل تأثیر بسیار داشته است .
حجر بحریلغتنامه دهخداحجر بحری . [ ح َ ج َ رِ ب َ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ابن البیطار گوید: قال الغافقی هو حجرٌ یوجد فی ارض المغرب ترمی به امواج البحر کثیراً و هو علی شکل الفلک التی