تُغْزگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بازیگوش ، پر رو ، فضول ، شیطون ، کسی که غیر قابل کنترل است ، کودک بیش فعال
تغزلفرهنگ مترادف و متضاد۱. تعشق، عشقورزی، غزلسرایی، مغازله ۲. عشقبازی کردن، مغازله کردن ۳. شعر عاشقانه گفتن
تغزلفرهنگ انتشارات معین(تَ غَ زُّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) غزل سرایی کردن ، شعری عاشقانه گفتن . 2 - عشق ورزیدن . 3 - (اِمص .) غزل سرایی .
تغزغزلغتنامه دهخداتغزغز. [ ت ُ غ ُ غ ُ ] (اِخ ) ناحیتی بود در آسیای مرکزی میان چین و تبت و خلخ و خرخیز. صاحب حدودالعالم آرد: مشرق او ناحیت چین است و جنوب وی بعضی تبت است و بعضی خ
تغزغزلغتنامه دهخداتغزغز. [ ت ُ غ ُ غ ُ ] (اِخ ) ناحیتی بود در آسیای مرکزی میان چین و تبت و خلخ و خرخیز. صاحب حدودالعالم آرد: مشرق او ناحیت چین است و جنوب وی بعضی تبت است و بعضی خ
تغزللغتنامه دهخداتغزل . [ ت َ غ َزْ زُ ] (ع مص ) عشق نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بتکلف مغازلت نمودن و عشق کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الم
تغزیرلغتنامه دهخداتغزیر. [ ت َ ] (ع مص ) به هر دونوبت یک بار دوشیدن شیر را هنگام کم شیری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گذاشتن یک دوشیدن میان دو دوشیدن ناقه هنگام کم شیری . (آن
تغزیةلغتنامه دهخداتغزیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) برانگیختن بر کارزاردشمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).