تغریبلغتنامه دهخداتغریب . [ ت َ ] (ع مص ) دور درشدن به سفر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). امعان در زمین . (از اقرب الموارد). || پنهان و غایب گشتن . (منتهی الار
تقریبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نزدیک کردن؛ نزدیک گردانیدن.۲. نزدیک بودن.۳. [قدیمی] نوعی دویدن اسب؛ چهارنعل.
تقریبفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - نزدیک کردن . 2 - چهار نعل تاختن اسب . 3 - قربانی کردن .
تقریبapproximation 1واژههای مصوب فرهنگستاننتیجهای که دقیق نیست، ولی برای منظور معینی به اندازۀ کافی به نتیجۀ درست نزدیک است
تقریبلغتنامه دهخداتقریب . [ ت َ] (ع مص ) نزدیک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). نزدیک گردانیدن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج )
تغریبردیلغتنامه دهخداتغریبردی . [ ] (اِخ ) یکی از امرای بزرگ دولت ممالیک مصر که در زمان الملک الناصر فرج اتابک شام بودو به سال 811 هَ . ق . درگذشت . و پسرش ابن تغریبردی (امیر جمال ا
تقریباًلغتنامه دهخداتقریباً. [ ت َ ب َن ْ ](ع ق ) ضد تحقیقاً. بطور حدس و تخمین و بطور قیاس و نزدیک به آن . (ناظم الاطباء). نزدیک . به نزدیک . در حدود. کمابیش . بیش و کم . (یادداشت
تقریبا نصف غذا (/ غذایم / غذاهه (= معرفه)) را خورده بودم.گویش اصفهانی تکیه ای: taqriban nesf-e qazâɂe-m bexardabo. طاری: taqriban nesm-e qezâ-m bexârdabo. طامه ای: taqriban nesf-e qozâm-om boxârdebo. طرقی: taqriban nesv-e qözâm-om
تغریبردیلغتنامه دهخداتغریبردی . [ ] (اِخ ) یکی از امرای بزرگ دولت ممالیک مصر که در زمان الملک الناصر فرج اتابک شام بودو به سال 811 هَ . ق . درگذشت . و پسرش ابن تغریبردی (امیر جمال ا
ابوالمحاسنلغتنامه دهخداابوالمحاسن . [ اَ بُل ْ م َ س ِ ] (اِخ ) یوسف بن تغریبردی . رجوع به یوسف ... شود.
طلوع مقابلهایacronical risingواژههای مصوب فرهنگستانطلوع جِرم سماوی همزمان با غروب خورشید یا بلافاصله پس از آن متـ . تغریب
غروب مقارنهایheliacal settingواژههای مصوب فرهنگستانآخرین غروب قابلمشاهدۀ جِرم سماوی قبل از مقارنۀ آن با خورشید متـ . تغریب
پنهان گشتنلغتنامه دهخداپنهان گشتن . [ پ َ / پ ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) نهان شدن . مستور، مخفی ، پوشیده گردیدن . تغریب . (منتهی الارب ) : گر از چشم سرت گشته ست پنهان بچشم عقل در هست او م