تعویذفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب طلسم، دعا، ورد، خرمهره سواستیکا ورد، اوراد، اجیمجی لاترجی، باباغوری، بازوبند، وسیلۀ حفاظت
تعویذفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (اِ.) دعایی که برای رفع بلا و دفع چشم زخم به گردن یا بازو بندند.
تعویذفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده١. دعایی که بر کاغذ مینویسند و برای دفع چشمزخم و رفع بلا و آفت به گردن یا بازو میبندند.٢. (اسم مصدر) [قدیمی] پناه دادن؛ در پناه آوردن؛ حفظ کردن کسی.
تعویضفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاخت، تبادل، تبدل، تبدیل، تغییر، دگش، عوض، مبدل، معاوضه ۲. عوض کردن، بدل کردن ۳. پناه جستن
تعویضفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) بدل کردن ، عوض کردن . ؛ ~روغنی جایی که روغن موتور، فیلتر هوا و مانند آن را در ماشین عوض می کنند.
تعویضchangeoverواژههای مصوب فرهنگستاندر امدادی، وضعیتی که در آن یکی از اعضای تیم دونفره در حال رکابزنی است و دیگری پس از استراحت و رسیدن نوبتش به خط مسابقه برمیگردد و جای او را میگیرد
تعویذ آسمانلغتنامه دهخداتعویذ آسمان . [ ت َع ْ ذِ ] (اِخ ) کنایه از جوزا است و آن برج سوم است از جمله ٔ دوازده برج فلک . (برهان ). برج جوزا. (ناظم الاطباء).
تعویذ سیمینلغتنامه دهخداتعویذ سیمین . [ ت َع ْ ذِ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ستاره ها. (ناظم الاطباء).
تعویذ کردنلغتنامه دهخداتعویذ کردن . [ ت َع ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دعای دفع بلا کردن . حرز بستن . محفوظ کردن . در پناه قرار دادن . دعای دفع بلا قرار دادن : از این دیو تعویذ کن خویشتن را
تعویذ آسمانلغتنامه دهخداتعویذ آسمان . [ ت َع ْ ذِ ] (اِخ ) کنایه از جوزا است و آن برج سوم است از جمله ٔ دوازده برج فلک . (برهان ). برج جوزا. (ناظم الاطباء).
تعویذ سیمینلغتنامه دهخداتعویذ سیمین . [ ت َع ْ ذِ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ستاره ها. (ناظم الاطباء).
تعویذ کردنلغتنامه دهخداتعویذ کردن . [ ت َع ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دعای دفع بلا کردن . حرز بستن . محفوظ کردن . در پناه قرار دادن . دعای دفع بلا قرار دادن : از این دیو تعویذ کن خویشتن را