۱. عهدهدار شدن؛ کاری به عهده گرفتن.
۲. عهد کردن؛ عهدوپیمان بستن.
پایبندی، پذیرش
۱. پذیرفتاری، پیمان، تضمین، تقبل، ضمان، عهدهداری، ضمانت، عهده، کفالت، میانجیگری
۲. بهعهده گرفتن، عهدهدارشدن
۳. پیمان بستن، عهدبستن
bonds, commitment, engagement, guarantee, obligation, promise, seal, sponsorship, troth, undertaking