25 فرهنگ

1863 مدخل


تعمق

ta'ammoq

۱. دوراندیشی ‌کردن.
۲. کنجکاوی و دقت بسیار کردن در امری؛ غور کردن.

ژرف نگر

۱. استقصا، بررسی، تامل، تتبع، تحقیق، تدقیق، تفکر، ژرفاندیشی، غور،
۲. غوص
۳. ژرف اندیشیدن، غور کردن
۴. فرورفتن
۵. غوض رفتن

calculation, consideration, contemplation, deliberation, meditation, ruminnation