تعمداًلغتنامه دهخداتعمداً. [ ت َ ع َم ْ م ُ دَن ْ ](ق ) دیده و دانسته و از روی قصد و بقصد و با اراده .(ناظم الاطباء). قاصداً. عامداً. متعمداً. عالماً.
تعدیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزار، اجحاف، تجاوز، تخطی، تطاول، زور، زورگویی، ستم، ظلم ≠ دادگری ۲. حمله، تعرض، درازدستی ≠ دادگری
تعدی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ستم کردن، ظلم کردن ≠ دادگری کردن ۲. تجاوز کردن، تخطی کردن ۳. تعرض کردن، درازدستی کردن
دسترسی گزینشیselective availability, SAواژههای مصوب فرهنگستانکاهش تعمدی دقت موقعیتیابی نقطهای بهوسیلة وزارت دفاع امریکا، با ناپایدار کردن ساعت یا اطلاعات مدار ماهواره برای کاربران غیرنظامی
کمکاریshirkingواژههای مصوب فرهنگستانرفتار تعمّدی فردی که در شرایطی مانند نبود نظارت، کمتر از حد انتظار کار میکند