تعلیللغتنامه دهخداتعلیل . [ ت َ ] (ع مص ) به چیزی مشغول کردن . (تاج المصادر بیهقی ). مشغول کردن کسی را به طعام و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندر
تعلیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. علتیابی، ذکر علت، علتاندیشی ۲. بهانهتراشی، تعلل ۳. دلیلآوردن، برهان آوردن ۴. علت آوردن، علت ذکر کردن
تعلیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعلت ذکر کردن؛ علت و سبب امری را بیان کردن؛ مطلبی را با ذکر دلیل و علت ثابت کردن.
حرف تعلیللغتنامه دهخداحرف تعلیل . [ ح َ ف ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) در دستور زبان عرب «ل ِ» است که چون بر اسم درآید آخر آن را مجرور سازد: نصحته للتأدیب ِ،و چون بر فعل مضارع د
حروف تعلیللغتنامه دهخداحروف تعلیل . [ ح ُ ف ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به حروف چرائی و حرف تعلیل شود.
حسن تعلیللغتنامه دهخداحسن تعلیل . [ ح ُ ن ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نزد اهل بدیع از محسنات معنویه است . و آن چنان است که برای وصفی علتی دعوی کنند که مناسب آن وصف باشد، اما به
حسن التعلیللغتنامه دهخداحسن التعلیل . [ ح ُ نُت ْ ت َ ] (ع اِ مرکب ) در علم بدیع، آنکه شاعر یا منشی اثبات کند صفت چیزی را و برای ثبوت آن صفت سببی و علتی مناسب ادعا کند مگر در حقیقت سبب
تبلیللغتنامه دهخداتبلیل . [ ت َ ] (ع مص )نیک تر کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): بلله بالماء تبلیل
حرف تعلیللغتنامه دهخداحرف تعلیل . [ ح َ ف ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) در دستور زبان عرب «ل ِ» است که چون بر اسم درآید آخر آن را مجرور سازد: نصحته للتأدیب ِ،و چون بر فعل مضارع د
حروف تعلیللغتنامه دهخداحروف تعلیل . [ ح ُ ف ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به حروف چرائی و حرف تعلیل شود.
حسن تعلیللغتنامه دهخداحسن تعلیل . [ ح ُ ن ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نزد اهل بدیع از محسنات معنویه است . و آن چنان است که برای وصفی علتی دعوی کنند که مناسب آن وصف باشد، اما به
حسن التعلیللغتنامه دهخداحسن التعلیل . [ ح ُ نُت ْ ت َ ] (ع اِ مرکب ) در علم بدیع، آنکه شاعر یا منشی اثبات کند صفت چیزی را و برای ثبوت آن صفت سببی و علتی مناسب ادعا کند مگر در حقیقت سبب
چهلغتنامه دهخداچه . [ چ ِ ] (حرف ربط) برای تعلیل آمده است . (ازبرهان ) (از آنندراج ). زیرا. (ناظم الاطباء). به علت اینکه و برای اینکه . (فرهنگ نظام ). ایرا که ، زیرا که ، که ا