تپشیلغتنامه دهخداتپشی . [ ت ِ ] (اِ) بلوشه در تعلیقات جامعالتواریخ رشیدی آن را لغت مغولی تبشی دانسته که در زبان اویغوری دخیل شده بمعنی بشقاب گود: دیگر در دیار قراقوروم میگذشت [
رباط انکرهلغتنامه دهخدارباط انکره .[ رُ طِ اَ؟ ] (اِخ ) بهمنیار در تعلیقات تاریخ بیهق گوید: نام رباطی نزدیک سرخس بوده است . این کلمه در نسخه ای دیگر رباط «ابکیره » نوشته شده است و بهر
گنجرودلغتنامه دهخداگنجرود. [ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از رودهای نیشابور است . (تعلیقات تاریخ بیهق چ بهمنیار ص 344).
صعافقلغتنامه دهخداصعافق . [ ص َ ف ِ ] (اِخ ) قومی از مردم یمامه اند. (تعلیقات المعرب ص 219). و بعضی گویند صعافق کسانی باشند که بی سرمایه به بازار درآیند و با بازرگانان شریک شوند
تاج الاسلاملغتنامه دهخداتاج الاسلام . [ جُل ْ اِ ] (اِخ ) احمدبن عبدالعزیزبن مازه قزوینی در تعلیقات لباب الالباب ج 1 ص 334 نوشته اند: «برادراحمد تاج الاسلام احمدبن عبدالعزیز مازه (برها