تعلیلغتنامه دهخداتعلی . [ ت َ ع َل ْ لا ] (ع مص ) بلند شدن به درنگ . (تاج المصادر بیهقی ). بلند شدن . (زوزنی ). بالا رفتن به آهستگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب المو
تالیفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانشین، جایگزین، ثانی، قائممقام ۲. اثر، حاصل ۳. نتیجه، پیامد، دنباله ۴. تلاوتگر، تلاوتکننده ۵. شبیه، لنگه، مانند، مثل، نظیر، همانند ۶. تابع، پسرو، دنبالهرو،
تالیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنکه بعد بیاید؛ ازپیآینده؛ تابع؛ پیرو.۲. [قدیمی] تلاوتکننده.۳. (اسم) (منطق) [قدیمی] جزء مؤخر جملۀ شرطیه.
تالیsuccessor 1, consequent 2واژههای مصوب فرهنگستان1. عدد صحیحی که بلافاصله بعد از یک عدد صحیح مفروض میآید 2. گزارۀ دوم یک استلزام منطقی
تعلیقفرهنگ مترادف و متضاد۱. آویختگی، آویزش ۲. تاخیر، معلق ۳. آویختن، ۴. تحشیه، تعلیقه، تکلمه، حاشیه ۵. معلق کردن، فروهشتن
تعلیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. علتیابی، ذکر علت، علتاندیشی ۲. بهانهتراشی، تعلل ۳. دلیلآوردن، برهان آوردن ۴. علت آوردن، علت ذکر کردن
تعلیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. آموزش، پرورش، تربیت ≠ تعلم ۲. درس ۳. مدرسی ۴. یاد ۵. بارآوردن، پروراندن، پروردن، پرورش دادن، تربیت کردن