تعلملغتنامه دهخداتعلم . [ ت َ ع َل ْ ل ُ ] (ع مص ) بیاموختن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آموختن و دانستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء
تالمفرهنگ مترادف و متضاد۱. الم، اندوه، توجع، درد، دردمندی، رقت، ناراحتی ۲. آزرده شدن، اندوهگین شدن، دردمند شدن
طالملغتنامه دهخداطالم . [ ل ِ ] (ع ص ) نان پز. ج ، طلمة. (منتهی الارب ). خباز. نانوا. || (اِ) زرنیخ زرد.
طالملغتنامه دهخداطالم . [ ] (اِخ ) نام شهری است که در جنوب اراضی یهودا در میانه ٔ زیف و بعلوت واقع بود. (یوشع 15، 24) (قاموس مقدس ).
تَعْلَمَفرهنگ واژگان قرآنتا بداني - تا بشناسي(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
تَعْلَمُفرهنگ واژگان قرآنمي داني(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
تَعْلَمُنَّفرهنگ واژگان قرآنتا کاملاً بدانيد(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
تَعْلَمُواْفرهنگ واژگان قرآنتا بدانيد(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
تعلمةلغتنامه دهخداتعلمة. [ ت ِ ل ِ م َ ] (ع ص ) نیک دانا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زیرک نسب دان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تعلا