تعلقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آویخته شدن؛ درآویختن به چیزی.۲. دلبستگی داشتن به کسی یا چیزی؛ علاقه و پیوستگی داشتن.
طالقلغتنامه دهخداطالق . [ ل ِ ] (ع ص ) زن رها شده از قید نکاح . (منتهی الارب ). زن طلاق داده . طلاق گرفته . مُطلّقه . زن ِ آزاد شده از بندِ زوجیت . || صاحب رهائی . رَها. (غیاث ا
تالقدیکشنری عربی به فارسیتابش , درخشندگي , برق , زيرکي , استعداد , شيد , تابندگي , تشعشع , پرتو , درخشش , برق زدن
آنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتعلق و اختصاص چیزی به کسی را میرساند؛ مالِِ؛ متعلق به: ◻︎ سپهر ستاده زمین آنِ اوست / روان و خرد زیر فرمان اوست (فردوسی: ۳/۲۴۶). از آنِ: = آنِ