طالبفرهنگ مترادف و متضاد۱. جوینده ≠ مطلوب ۲. خواهنده، خواهان، خواستار، مایل ۳. محصل، تلمیذ، طلبه ≠ استاد ۴. سالک ≠ پیر، مرید، مرشد
طالبلغتنامه دهخداطالب . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن عثمان الازدی النحوی المقری ٔ المؤدب ، المکنی به ابی احمد البغدادی . در روضات الجنات ص 338، نام و نسب و کنیت وی بشرح مسطور در بالا آمد
طالبلغتنامه دهخداطالب . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن علی ابهری علوی حسینی .شیخ منتجب الدین قمی در فهرست خود گوید وی فقیه صالح واعظ بود و نزد شیخ جلیل محیی الدین بن الحسین بن المظفر الحمدا
طالبلغتنامه دهخداطالب . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن محمدبن قشیط، ابواحمد، المعروف به ابن السراج النحوی . وی واقف به علوم عربیت بود، و چیره بر آن . نحو را از ابوبکربن الانباری آموخت . او
عتیکلغتنامه دهخداعتیک . [ ع َ ] (اِخ ) ابن تعلبةبن الدؤلی . از بکر از عدنانیه جد جاهلی است . نسبت بدو عتکی است از فرزندان او محکم الیمامة. (از اعلام زرکلی ).
ساجسیلغتنامه دهخداساجسی . [ ج ِ سی ی ] (ع اِ) نوعی از گوسپندان مر بنی تعلب را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (شرح قاموس ). || قچقارسپیدرنگ نجیب . (منتهی الارب ). از
پیراستنلغتنامه دهخداپیراستن . [ ت َ ] (مص ) مقابل آراستن . پیرایستن . کم کردن از چیزی برای زینت و خوش آیند شدن و زیبا گشتن چون پیراستن موی سر و درخت و جز آن . پیرایش کردن . نازیبا