تعقیب راداری پروازradar flight-followingواژههای مصوب فرهنگستاندیدبانی و مشاهدۀ فرایند پرواز هواگرد رادارشناخته بر روی رادار سامانۀ ناوبری
تعقیبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دنبال کردن؛ از پی چیزی رفتن؛ دنبال امری یا کسی را گرفتن.۲. (حقوق) پیگرد.۳. (اسم) اوراد و دعاهایی که بعد از نماز میخوانند.
تعقیبpursuitواژههای مصوب فرهنگستانآفندی که برای دنبال کردن دشمن یا قطع تماس نیروی درحالفرار او طراحی شده و هدف از انجام آن انهدام نیروی دشمن است
قطبلغتنامه دهخداقطب . [ ق ُ ] (ع اِ)تیزی پیکان . (لسان العرب ). || مهتر و سردار قوم که مدار کار بر وی باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سپهسالار. (منتهی الارب ). صاحب الجیش
ضعفلغتنامه دهخداضعف . [ ض َ ] (ع مص ) ضُعف . ضَعافة. ضُعافیة. سست گردیدن . (منتهی الارب ). سست شدن . (زوزنی ). || زیاده گردانیدن آنها را پس جهت او و یاران وی و دوچند گردیدن بر