تعقللغتنامه دهخداتعقل . [ ت َ ع َق ْ ق ُ ] (ع مص ) در یکدیگر آوردن انگشتان هر دو دست را تا بر شتر ایستاده سوار شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). |
تعقل کردنلغتنامه دهخداتعقل کردن . [ ت َع َق ْ ق ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فکر کردن در کاری و دریافتن و هوشیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تعقل شود.
تَعْقِلُونَفرهنگ واژگان قرآنتعقل کنيد - عاقلانه رفتار کنيد(بعد از "کنتم":تعقل می کردید-عاقلانه رفتار می کردید.کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است و به همين مناسبت ادراکاتي که انسان
تعقل کردنلغتنامه دهخداتعقل کردن . [ ت َع َق ْ ق ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فکر کردن در کاری و دریافتن و هوشیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تعقل شود.
تَعْقِلُونَفرهنگ واژگان قرآنتعقل کنيد - عاقلانه رفتار کنيد(بعد از "کنتم":تعقل می کردید-عاقلانه رفتار می کردید.کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است و به همين مناسبت ادراکاتي که انسان
لَّا يَعْقِلُونَفرهنگ واژگان قرآنتعقل نمي کنند - عاقلانه رفتار نمي کنند(بعد از "کَانُواْ ":تعقل نمی کردند-عاقلانه رفتار نمی کردند .کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است و به همين مناسبت ا