تعقلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههوش و خرد پیدا کردن و به نیروی عقل به امری پی بردن؛ از روی فکر و خرد به کاری اندیشیدن.
تعقل کردنلغتنامه دهخداتعقل کردن . [ ت َع َق ْ ق ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فکر کردن در کاری و دریافتن و هوشیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تعقل شود.
تَعْقِلُونَفرهنگ واژگان قرآنتعقل کنيد - عاقلانه رفتار کنيد(بعد از "کنتم":تعقل می کردید-عاقلانه رفتار می کردید.کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است و به همين مناسبت ادراکاتي که انسان
تَعْقِلُونَفرهنگ واژگان قرآنتعقل کنيد - عاقلانه رفتار کنيد(بعد از "کنتم":تعقل می کردید-عاقلانه رفتار می کردید.کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است و به همين مناسبت ادراکاتي که انسان
لَّا يَعْقِلُونَفرهنگ واژگان قرآنتعقل نمي کنند - عاقلانه رفتار نمي کنند(بعد از "کَانُواْ ":تعقل نمی کردند-عاقلانه رفتار نمی کردند .کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است و به همين مناسبت ا
يَعْقِلُونَفرهنگ واژگان قرآنتعقل کنند - عاقلانه رفتار کنند(کلمه عقل در لغت به معناي بستن و گره زدن است و به همين مناسبت ادراکاتي که انسان دارد و آنها را در دل پذيرفته و پيمان قلبي نسبت به