تعطیرلغتنامه دهخداتعطیر. [ ت َ] (ع مص ) خوشبوی کردن . (دهار) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). معطر ساختن و پراکنده نمودن بوهای خوش . (ناظم الاطباء). و رجوع به تعطر
تعبیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیان، تاویل، تبیین، تفسیر، شرح ۲. اصطلاح، ترکیب، تمثیل ۳. نقل ۴. خوابگزاری ۵. تلقی ۶. عبارت ۷. بیان کردن ۸. تاویل کردن، تفسیر کردن، شرحدادن
تعبیر شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تفسیرشدن، استنباط شدن ۲. به حقیقت پیوستن، محقق شدن (رویا، خواب) ۳. تعبیر رفتن، خواب گزاردن
خوشبوی کردنلغتنامه دهخداخوشبوی کردن . [ خوَش ْ / خُش ْ ک َ دَ] (مص مرکب ) تعطیر. (دهار). تطبیب . (تاج المصادر بیهقی ). تعریف . (ترجمان القرآن ). معطر کردن . خوشبوی ساختن . خوشبوی گردان
عطرزدنلغتنامه دهخداعطرزدن . [ ع ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) به عطری خود را معطر ساختن . تعطیر کردن . تطییب کردن .
علی رمیلیلغتنامه دهخداعلی رمیلی . [ ع َ ی ِ رُ م َ ] (اِخ ) ابن محسن صعیدی مالکی شاذلی وفائی ، مشهور به رمیلی و مکنّی به ابوصلاح . متوفی در سال 1130 هَ . ق . او راست : 1 - تعطیرالانف
عبدالغنیلغتنامه دهخداعبدالغنی . [ ع َ دُل ْ غ َ نی ی ] (اِخ ) ابن اسماعیل بن عبدالغنی النابلسی . وی شاعر و عالم به علم دین و ادب بود و به بغداد وفلسطین و لبنان و مصر و حجاز سفر کرد.
قاسمی دمشقیلغتنامه دهخداقاسمی دمشقی . [ س ِ ی ِ دِ م ِ ] (اِخ ) جمال الدین محمدبن محمد سعیدبن شیخ قاسم قاسمی دمشقی سرآمد علماء دمشق بودو از بسیاری از آنان بواسطه پارسائی و استقامت امتی