تعشیرلغتنامه دهخداتعشیر. [ ت َ ] (ع مص ) ده یک اموال قوم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ده تن ساختن قوم چنانکه نه بودند و یکی بر آنها افزو
تآشیرلغتنامه دهخداتآشیر. [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تأشیر. چیزی که بدان ملخ میگزد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به تأشیر شود.
تعبیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیان، تاویل، تبیین، تفسیر، شرح ۲. اصطلاح، ترکیب، تمثیل ۳. نقل ۴. خوابگزاری ۵. تلقی ۶. عبارت ۷. بیان کردن ۸. تاویل کردن، تفسیر کردن، شرحدادن
تعبیر شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تفسیرشدن، استنباط شدن ۲. به حقیقت پیوستن، محقق شدن (رویا، خواب) ۳. تعبیر رفتن، خواب گزاردن
ده یکلغتنامه دهخداده یک . [ دَه ْ ی ِ ] (اِ مرکب ) عشاره . عشر. معاشر. (منتهی الارب ). عشیر. یک قسمت از ده قسمت . عشریه . یک دهم . یک از ده . از ده یکی . یک بخش از ده بخش چیزی .