تعریسلغتنامه دهخداتعریس . [ ت َ ] (اِخ ) لیلةالتعریس ؛ شبی که آن حضرت در آن بخواب رفتند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اللیلةالتی نام فیها الرسول . (اقرب الموارد) : مصطفی بیخویش
تعریسلغتنامه دهخداتعریس . [ ت َ ] (ع مص ) تعویه . (تاج المصادر بیهقی ). در آخر شب فرود آمدن ، هذا اکثر بخلاف اعراس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغ
تعریصلغتنامه دهخداتعریص . [ ت َ ] (ع مص ) گوشت در میان سرای افکندن تا خشک شود. (از زوزنی ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || پاره پاره کردن گوشت . || گوشت بر
تعریضفرهنگ مترادف و متضاد۱. استعاره، تلویح، کنایه ۲. اشاره، ایما ۳. بهکنایه سخن گفتن ۴. پهناوری، عریضسازی، گسترش ۵. پهن کردن، عریض کردن
تعریففرهنگ مترادف و متضاد۱. تشریح، توصیف، توضیح، شرح، وصف ۲. آفرین، تمجید، ستایش ≠ تنقید ۳. تمجید کردن، ستودن ≠ انتقاد کردن ۴. شناساندن، معرفی کردن ۵. معرفهبودن ≠ تکبر
تعویهلغتنامه دهخداتعویه . [ ت َع ْ ] (ع مص ) خداوند شتر و کشت آفت رسیده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تعریس . (تاج المصادر بیهقی ). به آخر
معرسلغتنامه دهخدامعرس . [ م ُ ع َرْ رِ ] (ع ص ) فروشنده ٔ عَرس که شتربچه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مسافر و آنکه در آخر شب فرود آید.