تعدیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. راست کردن.۲. برابر کردن؛ دو چیز را با هم مساوی کردن.۳. هموزن کردن.
تعديلدیکشنری عربی به فارسیتعديل , تنظيم , تغيير , تبديل , دگرش , دگرگوني , ترميم , پيرايش , اصلا ح , زير وبم , نوسان صدا , نوسان , فرکانس , چاپ افست , جابجاسازي , مبدا , نقطه شروع مسابقه
تعدیل کردندیکشنری فارسی به انگلیسیadjust, fit, moderate, modify, modulate, qualify, realign, revise, soften, temper, tone