تعدادفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندازه، شمار، شماره، عدد، عده، مقدار، مقیاس، میزان ۲. تعدید، شمارش، ۳. شمارش کردن، شمردن
تعدادلغتنامه دهخداتعداد. [ ت َ ] (ع مص ) مصدر است بمعنی عد (شمردن ). (از اقرب الموارد). شمار کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). و رجوع به عَدّ شود.
تعمیمgeneralization 1واژههای مصوب فرهنگستانفرایند ساختن یک مفهوم یا حکم یا اصل یا نظریه از تعداد محدودی موارد خاص و به کار بردن آن بهطور گستردهتر برای یک گروه کامل از اشیا یا رویدادها یا افراد
خدمات کمبهزیادfew-to-many serviceواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خدمات در سامانۀ اتوبوسرانی که در آن مسافران را از تعداد محدودی ایستگاه مبدأ به تعدادی پرشماری ایستگاه مقصد انتقال میدهند
خطمشی نوآوری مأموریتمحورmission-oriented innovation policyواژههای مصوب فرهنگستانمجموعة مداخلات و اقدامات متمرکز بر توسعة نوآوری در تعداد محدودی از فنّاوریها و بنگاههای بزرگ با هدف ارتقای اقتدار ملی متـ . سیاست نوآوری مأموریتمحور
شیمیگزینیchemoselectivityواژههای مصوب فرهنگستانواکنشی که در آن یک مادۀ شیمیایی تمایل به واکنش با تعداد محدودی گروه عامل دارد
خدمات زیادبهکمmany-to-few serviceواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خدمات در سامانۀ اتوبوسرانی که در آن مسافران را از تعداد پرشماری ایستگاه مبدأ به تعداد محدودی ایستگاه مقصد انتقال میدهند