تعبیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیان، تاویل، تبیین، تفسیر، شرح ۲. اصطلاح، ترکیب، تمثیل ۳. نقل ۴. خوابگزاری ۵. تلقی ۶. عبارت ۷. بیان کردن ۸. تاویل کردن، تفسیر کردن، شرحدادن
تعبیر شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تفسیرشدن، استنباط شدن ۲. به حقیقت پیوستن، محقق شدن (رویا، خواب) ۳. تعبیر رفتن، خواب گزاردن
واسپورفرهنگ نامها(تلفظ: vāspur) ' پسر طایفه ' و به تعبیری ' ولیعهد ' و به قولی ' فرزند والاگهر شاهنشاه ' ؛ (در اعلام) لقب نجبای اشکانی و ساسانی و صاحبان مناصب کشوری و لشکری آنان
امیراردلانفرهنگ نامها(تلفظ: amir ardelān) (عربی ـ فارسی) نامی مرکب برای پسران که به تعبیری میتوان گفت امیر سرزمین مقدس و پاک .
نظریۀ انتقادیcritical theoryواژههای مصوب فرهنگستان[آیندهپژوهی] دیدگاهی که میکوشد با تلفیق دو جریان فکری اثباتگرا و تعبیری با گذر از این دوگانگی در بافتار، ادراکی گسترده در مسیر مشارکت کنشگران در تکامل اجتماع
پیشوازیلغتنامه دهخداپیشوازی . [ ش ْ ] (حامص مرکب ) تعبیری عامیانه از پیشواز: امروز اهل محله رفته اند پیشوازی زوار خراسان .