تعبدلغتنامه دهخداتعبد. [ ت َ ع َب ْ ب ُ ] (ع مص ) عبادت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). بندگی کردن . (دهار). پرستش کردن خدای را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بندگی کردن و عبادت ک
تعبداًلغتنامه دهخداتعبداً. [ ت َ ع َب ْ ب ُ دَن ْ ] (ع ق ) از روی تعبد و بندگی و بطور بندگی و اجبار، نه بطور آزادی و خواهش . (ناظم الاطباء). بی دلیل و بی پرسش از چون و چرا. از راه
تعبداًلغتنامه دهخداتعبداً. [ ت َ ع َب ْ ب ُ دَن ْ ] (ع ق ) از روی تعبد و بندگی و بطور بندگی و اجبار، نه بطور آزادی و خواهش . (ناظم الاطباء). بی دلیل و بی پرسش از چون و چرا. از راه
لَا تَعْبُدُونَفرهنگ واژگان قرآننمي پرستيد (در عبارت "وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا ﭐللَّهَ " با اينكه"لَا تَعْبُدُونَ" خبري است مراد از آن نهي مؤكد است
نکودینلغتنامه دهخدانکودین . [ ن ِ] (ص مرکب ) که بر دین قویم و راست است : کردار تو نیکوتر از تعبدزیرا که نکودینی و مسلمان .فرخی .
تحنثلغتنامه دهخداتحنث . [ ت َ ح َن ْ ن ُ ] (ع مص ) عبادت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). عبادت کردن شبهای چند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط). تع