طائفلغتنامه دهخداطائف . [ ءِ ] (اِخ ) نام شهر و بلاد ثقیف در وادئی که ابتداء آن از لقیم و انتهاء آن تا وهط که دو ده اند باشد. وجه تسمیه ٔ آن بطائف آن است که طواف کرده است بر آب
طائفلغتنامه دهخداطائف . [ ءِ ] (ع ص ، اِ) پاسبان شب . عسس . شبگرد. (منتهی الارب ). || خانه ٔ کمان که مابین گوشه و ابهر است و یا نزدیک عظم ذراع از کبد قوس . (تاج العروس ) (منتهی
تعافرلغتنامه دهخداتعافر. [ ت َ ف ُ ] (ع مص ) سپید گردانیدن ترید را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تعافسلغتنامه دهخداتعافس . [ ت َ ف ُ] (ع مص ) کشتی گرفتن . یقال : تعافسوا اذا تعالجو فی الصراع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کشتی گرفتن و آلوده گردیدن به خاک
تعاففلغتنامه دهخداتعافف . [ ت َ ف ُ ] (ع مص )دوا کردن بیمار: تعاف یا مریض ؛ یعنی دوا بکن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دوشیدن ناقه را بعد اول . (منتهی الا
تعافیلغتنامه دهخداتعافی . [ ت َ ](ع مص ) صحت یافتن . (ناظم الاطباء). به عافیت رسیدن . (از اقرب الموارد). || ترک کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ترک کردن چیزی . (از اقرب الموارد).
تعاففلغتنامه دهخداتعافف . [ ت َ ف ُ ] (ع مص )دوا کردن بیمار: تعاف یا مریض ؛ یعنی دوا بکن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دوشیدن ناقه را بعد اول . (منتهی الا
تعافرلغتنامه دهخداتعافر. [ ت َ ف ُ ] (ع مص ) سپید گردانیدن ترید را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).