تعاطیفرهنگ مترادف و متضاد۱. تبادل، ردوبدل، مبادله ۲. خوض کردن، شور کردن، مشورت کردن ۳. دادوستد ۴. عطا ۵. فراگیری
تعاطیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. با یکدیگر در امری خوض و مشورت کردن.۲. به کاری پرداختن.۳. چیزی به هم دادن؛ دادوستد کردن.
تعاطیلغتنامه دهخداتعاطی . [ ت َ ] (ع مص ) بدست گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گرفتن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تناول . (اقرب الموارد). || بناحق گرفت
تعالیفرهنگ مترادف و متضاد۱. برتری، بلندی، پیشرفت، ترقی، رفعت ۲. بلندپایه شدن، بلندقدر شدن، رفعت یافتن
کار نیکولغتنامه دهخداکار نیکو. [ رِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) عرف . (ترجمان القرآن ). کار نیکو و گزیده کردن ، تعاطی . (منتهی الارب ). کار نیکو کردن ، صنعت .- امثال :کار نیکو کردن ا
مباغضةلغتنامه دهخدامباغضة. [ م ُ غ َ ض َ ] (ع مص ) دشمنی کردن با یکدیگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).تباغض . دشمنانگی . دشمنی یا یکدیگر. تعاطی بغ
متناطیلغتنامه دهخدامتناطی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) با هم پیشی گیرنده . (آنندراج )(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || دلتنگ از غلبه ٔ حریف . (ناظم الاطباء). || مشغول به تعاطی و رد
باده پیمائیلغتنامه دهخداباده پیمائی . [ دَ / دِ پ َ / پ ِ ] (حامص مرکب ) قدح پیمائی . تعاطی اقداح . باده گساری . می گساری .