تعارف کردنلغتنامه دهخداتعارف کردن . [ ت َ رُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کسی را به مهمانی یا گرفتن چیزی خواندن . و رجوع به تعارف شود.
تعارففرهنگ مترادف و متضاد۱. چربزبانی، ۲. شیرینزبانی، مهربانی ۳. پیشکش، عطا، هدیه ۴. تکلف ۵. پیشکش کردن، ۶. خوشامد گفتن
تعارففرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی اب معاشرت، آیینمعاشرت، تشریفات، تکلف، قرارداداجتماعی، رسوم، عرف
مکیسواژهنامه آزادبه معنی تعارف کردن می باشد. در شاهنامه نیز آمده که متاسفانه حتی اساتید ادبیات و فرهنگ لغت ها نیز آن را به اشتباه معنی کرده اند.این لغت از فارسی قدیم می باشد و ج
عَرضه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص ه کردن، پیشنهاد دادن، قیمتدادن، تقدیم کردن، نثار کردن، تعارف کردن، پیشنهاد کردن، دادن، مطرح کردن وسوسه کردن، سر زدن فروختن، تهیه کرد