تعارضلغتنامه دهخداتعارض . [ ت َ رُ ] (ع مص ) یکدیگر را پیش آمدن . (زوزنی ).خلاف یکدیگر آمدن خبر و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). معارضه کردن یکی با دیگری . (از
تعارضفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختلاف، تخالف، تعاند، خلافورزی، دشمنی، ستیز، عناد، عنادورزی، کشمکش، معارضه ۲. خلافورزی کردن، متعرض شدن ۳. ناسازگاری
تعارضواژهنامه آزادتَعارُض:متعرض ومزاحم شدن, باهم خلاف کردن, اختلاف داشتن 1 -( مصدر ) خلاف یکدیگر ورزیدن متعرض یکدیگر شدن با هم اختلاف داشتن . 2 - ( اسم ) خلاف ورزی معارضه . جمع:ت
تعارض داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ناسازگار بودن ۲. معارض بودن، معارضه داشتن ۳. عناد داشتن ۴. اختلاف داشتن، خلافورزیدن
تعارض توزیعیdistributive conflictواژههای مصوب فرهنگستانتعارض میان افراد جامعه ناشی از چگونگی توزیع، و اینکه چه کسی چه چیز را به چه مقدار به دست میآورد
تعارض انسان و حیاتوحشhuman-wildlife conflict, HWCواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در آن نیازهای حیاتوحش و انسان با یکدیگر در تقابل قرار میگیرد