تظاهر کردندیکشنری فارسی به انگلیسیact, counterfeit, pretend, profess, sham, masquerade, pose, simulate, window-dress, pretend
تظاهرفرهنگ مترادف و متضاد۱. ادا، تلبیس، ریا، ریاکاری، ظاهرسازی، عوامفریبی، وانمودسازی ۲. خودنمایی، عرضاندام ۳. آشکار شدن، ظاهرشدن ۴. خودنمایی کردن
تظاهردیکشنری فارسی به انگلیسیact, affectation, counterfeit, feint, make-believe, mask, masquerade, ostentation, playacting, pose, pretense, pretension, representation, show, showiness, simu
تظاهرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی طلوع، ظهور، تکون، پیدایش، تجلی، ابراز وجود، هنرنمایی، انکشاف، تبرّز وانمود، ظاهرسازی، تصنع، خودآرایی، خودنمایی، ریا، فریب، دورویی الهام، مکاشفه،
affectingدیکشنری انگلیسی به فارسیموثر بر، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن، تظاهر کردن به
ادا داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی اشتن، ناز کردن، نازداشتن، وانمود کردن، اطوار آمدن (ریختن)، ناز بر کسی (چیزی) کردن، ادا در آوردن، اطوار آمدن (ریختن)، افه آمدن، ادعا داشتن تظ
affectsدیکشنری انگلیسی به فارسیتاثیر می گذارد، اثر، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن، تظاهر کردن به
شتاب نمودنلغتنامه دهخداشتاب نمودن . [ ش ِ ن َ / ن ِ / ن ُ دَ ] (مص مرکب ) شتافتن . عجله کردن . به سرعت کاری را انجام دادن : تَدفیف ؛شتاب نمودن . دِفاف . مُدافِفَة؛ شتاب نمودن در کشتن
بالا پریدنلغتنامه دهخدابالا پریدن . [ پ َ دَ ] (مص مرکب ) جهیدن بسوی بالا. || پرواز کردن به ارتفاع بسیار. || برتری جستن . بلندی جستن . در تداول عامه ، به گزاف ادعای بلندمقامی کردن . ب