تطویعلغتنامه دهخداتطویع. [ ت َطْ ] (ع مص ) فرمانبردار گردانیدن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آسان کردن کار بر کسی و توانا کردن بر کاری . منه قوله تعالی : فطوعت ل
تَطَوَّعَفرهنگ واژگان قرآنبا ميل ورغبت انجام دهد(از ماده طوع به معني اطاعت است البته براي اطاعت مستحبي استعمال مي شود.تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آ
تطوعفرهنگ مترادف و متضاد۱. انقیاد، فرمانبرداری ≠ عصیانورزی ۲. فرمانبرداری کردن، فرمانبردن، منقاد شدن ۳. ادای نافله، ادای مستحبات، عمل مستحب کردن ۴. پذیرفتن، قبول کردن ≠ نپذیرفتن، رد کر
توانا کردنلغتنامه دهخداتوانا کردن . [ ت ُ / ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تأیید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تعزیز. تطویع. (منتهی الارب ). و رجوع به توانا شود.
دلیر کردنلغتنامه دهخدادلیر کردن . [ دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دل دادن . شجاع و دلاور کردن . بی باک کردن . تجرئه . تشجیع. (المصادر زوزنی ). تطویع. (از منتهی الارب ). تنجید. (تاج المصادر
تطویقلغتنامه دهخداتطویق .[ ت َطْ ] (ع مص ) توانا گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). توانا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): طوقنی اﷲ اداء
تَطَوَّعَفرهنگ واژگان قرآنبا ميل ورغبت انجام دهد(از ماده طوع به معني اطاعت است البته براي اطاعت مستحبي استعمال مي شود.تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آ