تطمیعلغتنامه دهخداتطمیع. [ ت َ ] (ع مص ) طمع افکندن . (تاج المصادر بیهقی ) . امیدوار کردن و آرزومندگردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به طمع آوردن کسی را. (از ذ
luredدیکشنری انگلیسی به فارسیجذاب، بوسیله تطمیع بدام انداختن، فریفتن، اغوا کردن، بطمع طعمه یا سودی گرفتار کردن
luringدیکشنری انگلیسی به فارسیجذب کردن، بوسیله تطمیع بدام انداختن، فریفتن، اغوا کردن، بطمع طعمه یا سودی گرفتار کردن