تطلیلغتنامه دهخداتطلی . [ت َ طَل ْ لی ] (ع مص ) لازم کردن بازی و شادمانی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اندوده شدن . (تاج المصادر بیهقی ).قطر
تتلیلغتنامه دهخداتتلی . [ ت َ ت َل ْ لی ] (ع مص ) تتبع. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). در پی چیزی شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): تتلیت ُ حقی ؛ ای تتبعته ُ حتی استوفیته ُ. (ا
تتلیلغتنامه دهخداتتلی . [ ت ِ ت ِ] (هندی ، اِ) هندی چوچی . (الفاظ الادویه ص 72). نوعی سداب که در دفع نوبه بکار میبرند. (ناظم الاطباء).
تطلیقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. رها کردن.۲. خانوادۀ خود را رها کردن.۳. زن خود را طلاق دادن و رها کردن.
تطلیبلغتنامه دهخداتطلیب . [ ت َ ] (ع مص ) به مهلت خواستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تطلیثلغتنامه دهخداتطلیث . [ ت َ ] (ع مص ) افزودن بر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تطلیحلغتنامه دهخداتطلیح . [ ت َ ] (ع مص ) ستهیدن بر آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مانده گردانیدن شتر مرد را. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب المو
تطلیبلغتنامه دهخداتطلیب . [ ت َ ] (ع مص ) به مهلت خواستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تطلیثلغتنامه دهخداتطلیث . [ ت َ ] (ع مص ) افزودن بر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تطلیحلغتنامه دهخداتطلیح . [ ت َ ] (ع مص ) ستهیدن بر آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مانده گردانیدن شتر مرد را. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب المو
تطلیعلغتنامه دهخداتطلیع. [ ت َ ] (ع مص ) برآمدن غوره ٔ خرمابن . || پر کردن پیمانه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).