تطفیفلغتنامه دهخداتطفیف . [ ت َ ] (ع مص ) کم پیمودن کیل . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). کم پیمودن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). کم پیمودن پیمانه را و آن تا لب پیمانه باش
تتفیفلغتنامه دهخداتتفیف .[ ت َ ] (ع مص ) گفتن کسی را تفّاً لک . (از اقرب الموارد)؛ یعنی پلیدی و دوری باد ترا. (از قطر المحیط). گفتن کسی را تفّا لک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)
تخفیففرهنگ مترادف و متضاد۱. تقلیل، تنزل، کاهش ۲. آرامسازی، آرامش، تسکین ۳. حذف ۴. کاستن ۵. سبک کردن، سبک گردانیدن ≠ تشدید
تخفیفدیکشنری فارسی به انگلیسیallowance, concessionary, cut, extenuation, mitigation, rebate, retrenchment
استعلائیةلغتنامه دهخدااستعلائیة. [ اِ ت ِ ئی ی َ ] (اِخ ) (سنه ٔ ...) نام سال دوّم بعثت رسول (ص ) از سیزده سال توقف آن حضرت در مکه ، مطابق سال دوم نزول قرآن بمکّه . در این سال سوره ٔ
مکافاتلغتنامه دهخدامکافات . [ م ُ ] (از ع ، اِمص ، اِ) پاداش . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مکافاة. مکافاءة. مکافا. پاداش مطلقاً (اعم از نیکی و بدی ) : گروهی از خردمندان پسن
دادنلغتنامه دهخدادادن . [ دَ ] (مص ) اسم مصدر آن دهش است . اعطاء. (ترجمان القرآن ). ایتاء. (ترجمان القرآن ). مقابل ِ گرفتن . در اختیار کسی گذاردن بدون برگرداندن . تسلیم کسی کردن
طاق کسریلغتنامه دهخداطاق کسری . [ ق ِ ک ِ س را ] (اِخ ) مشهورترین بنائی که پادشاهان ساسانی ساخته اند. قصری است که ایرانیان طاق کسری یا ایوان کسری مینامند و هنوز ویرانه ٔ آن در محله