تطایرلغتنامه دهخداتطایر. [ت َ ی ُ ] (ع مص ) پراکنده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تفرق چیزی . (از اقرب الموارد). || دراز گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظ
تطایرفرهنگ انتشارات معین(تَ یُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) پریدن . 2 - پراکنده شدن . 3 - (اِمص .) پرش . 4 - پراکندگی .
تطهیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاکسازی، پاکی، پاکیزگی، تغسیل، شستشو، طهارت، غسل، وضو ۲. پاک گردانیدن، طاهر کردن ≠ نجس کردن
تطهیر کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. طاهر کردن، نجاستزدایی کردن، طهارت گرفتن، پاک کردن ۲. غسل کردن ۳. حلال کردن ۴. ختنه کردن ۵. گناهزدایی کردن
دراز گردیدنلغتنامه دهخدادراز گردیدن . [ دِ گ َ دَ ] (مص مرکب ) دراز شدن و طولانی شدن . ارتفاع یافتن . بسمت بالا قد کشیدن : تَعَقﱡر؛ دراز گردیدن گیاه . سَمق ؛ دراز گردیدن تره . مَشَق ؛
متطایرلغتنامه دهخدامتطایر. [ م ُ ت َ ی ِ ] (ع ص ) پراکنده . (آنندراج ). پراکنده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پرواز کننده از این جا و آن جا. (ناظم ا
تمرطلغتنامه دهخداتمرط. [ ت َ م َرْ رُ ] (ع مص ) افتادن موی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ریخته شدن موی . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). || در الاساس فرواف
لقمانلغتنامه دهخدالقمان . [ ل ُ ] (اِخ ) ابن عاد. خداوند کرکسان که او را صاحب لبد خوانند. به روزگار ملک الحرث الرایش پس از دو هزار و چهار صد و پنجاه و اند سال عمر درگذشت و لبید ش
تمعطلغتنامه دهخداتمعط. [ ت َ م َع ْع ُ ] (ع مص ) برافتادن موی از بیماری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ریختن موی گرگ . (از اقرب الموارد). || پر