تطاولفرهنگ مترادف و متضاد۱. تعدی، جفا، جور، درازدستی، دستاندازی، ستم، ظلم، گردنکشی ۲. تعدی کردن، دستاندازی کردن، گردنکشی کردن ≠ مهر
تطاولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گردنکشی کردن.۲. اظهار قدرت کردن.۳. دستدرازی کردن؛ تعدی و گستاخی کردن.
تطاوللغتنامه دهخداتطاول . [ ت َ وُ ] (ع مص ) گردن دراز کردن بوقت نگریستن به چیزی . (منتهی الارب ). کشیده ایستادن مرد برای نگریستن دور. (از اقرب الموارد). || گردن کشی کردن . (دهار
تطاول کردنلغتنامه دهخداتطاول کردن . [ ت َ وُ ک َ دَ] (مص مرکب ) ظلم و جور کردن . معامله کردن با درشتی و گستاخی . (ناظم الاطباء). تجاوز و تعدی : پسندیده کاران جاویدنام تطاول نکردند بر
تطاول پیشهلغتنامه دهخداتطاول پیشه . [ ت َ وُ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) جابر و متعدی . (ناظم الاطباء). و رجوع به تطاول شود.
تطاول کردنلغتنامه دهخداتطاول کردن . [ ت َ وُ ک َ دَ] (مص مرکب ) ظلم و جور کردن . معامله کردن با درشتی و گستاخی . (ناظم الاطباء). تجاوز و تعدی : پسندیده کاران جاویدنام تطاول نکردند بر
تطاول پیشهلغتنامه دهخداتطاول پیشه . [ ت َ وُ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) جابر و متعدی . (ناظم الاطباء). و رجوع به تطاول شود.
گردنکشیفرهنگ مترادف و متضادبغی، تطاول، تمرد، سرکشی، طغیان، عصیان، نافرمانی، یاغیگری، ≠ تسلیم، فرمانبرداری
بزوانلغتنامه دهخدابزوان . [ ب َ زَ ] (ع مص ) تطاول کردن . (منتهی الارب )(آنندراج ). || برجستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || انس گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج )
دست درازی کردنلغتنامه دهخدادست درازی کردن . [دَ دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تطاول . ظلم و ستم کردن . تعدی کردن . به ستم کاری کردن . تجاوز کردن : تا کی و کی دست درازی کنم با سر خود بین که چه با