تطابقلغتنامه دهخداتطابق . [ ت َ ب ُ ](ع مص ) اتفاق کردن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). ائتلاف و اتفاق و تساوی . (اقرب الموارد). مطابقه و موافقت و اتفاق و اتح
تطابق بیناییvisual adaptationواژههای مصوب فرهنگستانتغییراتی که در نظام بینایی یا ادراک بینایی براثر تداوم تحریک روی میدهد
تطابق عصبیnerve accommodation, accommodation 4واژههای مصوب فرهنگستانبالا رفتن سطح آستانۀ تحریک در هنگام گذر مستمر یک محرک