تضلیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. ضلالت، گمراهی ≠ هدایت ۲. گمراه کردن ≠ هدایت کردن ۳. بهضلالت نسبت دادن، گمراه دانستن
تَذْلِيلاًَفرهنگ واژگان قرآنمطیع و رام بودن (در جمله "ذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلاًَ "منظور این است که خداي تعالي ميوههاي بهشتي را براي ايشان مسخر کرده ، و تحت فرمان و اراده آنان قرار دا
تضلللغتنامه دهخداتضلل . [ ت ُ ض ُل ْ ل ِ / ت ُ ض َل ْ ل ِ ] (ع اِ) باطل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و رجوع به تضلال شود.
تضلاللغتنامه دهخداتضلال . [ ت َ ] (ع مص ) منسوب کردن کسی را به ضلالت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). || بگمراهی درانداختن کسی را. || راه نیافتن بمکان شتر عقال ک
تَذْلِيلاًَفرهنگ واژگان قرآنمطیع و رام بودن (در جمله "ذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلاًَ "منظور این است که خداي تعالي ميوههاي بهشتي را براي ايشان مسخر کرده ، و تحت فرمان و اراده آنان قرار دا