تضایفلغتنامه دهخداتضایف . [ ت َ ی ُ ] (ع مص ) تنگ شدن رودبار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): اذا تضایفن علیه انسلا؛ ای اذا صرن قریباً منه الی جنبه .
تضعیففرهنگ مترادف و متضاد۱. ناتوانسازی ۲. ناتوان کردن، ضعیف کردن ۳. دوبرابرسازی، مضاعفسازی ۴. دوبرابر کردن، مضاعف کردن ≠ تحکیم، تشیید
تضعیففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ضعیف کردن؛ سست و ناتوان کردن.۲. [قدیمی] دوبرابر کردن؛ دوچندان کردن.
متضایفلغتنامه دهخدامتضایف . [ م ُ ت َ ی ِ ] (ع ص ) با همدیگر نسبت دارنده . (غیاث ) (آنندراج ). || نزدیک به کنار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || رودبار تنگ . (ناظم الاطباء)
متقابلانلغتنامه دهخدامتقابلان . [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص ، اِ)تثنیه ٔ متقابل . دو چیز رویاروی یکدیگر. و رجوع به تقابل شود. || (اصطلاح منطقی ) دو امری هستندکه از یک جهت در یک زمان در محل
تقابللغتنامه دهخداتقابل . [ ت َ ب ُ ] (ع مص ) با یکدیگر هم بر شدن . (زوزنی ). با یکدیگر هم روی شدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). با هم روباروی شدن . (منتهی الارب ) (ناظم
طباقلغتنامه دهخداطباق . [ طِ ] (ع اِ) موافق . برابر. و منه : والسموات طباق ٌ، جهت مطابقه بعض مر بعض را. یا آنکه بعض آن بالای بعض است . (منتهی الارب ). قوله تعالی : الذی خلق سبع
جامعلغتنامه دهخداجامع. [ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جَمع. گردآرنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فراهم آورنده . (از اقرب الموارد) (دهار). گردکننده . (مهذب الاسماء) : ای زر توئ