تضامنیلغتنامه دهخداتضامنی . [ ت َ م ُ ](ص نسبی ) منسوب به تضامن . (یادداشت مرحوم دهخدا).- شرکت تضامنی ؛ نوعی شرکت تجاری است که هر یک از شرکاء مسؤول تمام بدهی شرکت در مقابل طلبکا
تضامنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کفیل و ضامن یکدیگر شدن.۲. (اسم) (حقوق) نوعی تعهد و شراکت مالی که هریک از اعضا حق دریافت تمامی طلب و مسئولیت پرداخت تمامی بدهی را داشته باشد.
مالکیتمشاعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ] مالکیتمشاع، تصرف مشترک، تعهد تضامنی مالکیت مشترک، مالکیت عامه، ملک دولتی، ملکعمومی، اوقاف، وقف شخصیت حقوقی، سهامداری، شرکت، شرکت سهامی، شخ
متحدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت متحد، پیوسته، متصل، ملحق سهیم، تعاونی تضامنی، ثبت شده ائتلافی، متحده، مشترکالمنافع، دستدردست، منسجم مرکب، وصلشده متعلق، متعلقه
ثبت شده[شخصحقوقی]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ] ثبت شده[شخصحقوقی]، سهامی، فدرال تضامنی، بامسئولیت محدود، خاص، عام، سهامی خاص، سهامی عام
تضامنلغتنامه دهخداتضامن . [ ت َ م ُ ] (ع مص ) در اصطلاح فارسی امروزین ، ضامن یکدیگر شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). تضامن در «شرکت تضامنی » و امثال آن از کلمات مجعول است . در کتب لغ
شخص حقوقیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ی، شرکت، مؤسسه، بنگاه، بنگاه تجاری، انستیتو، بنیاد شرکت، شرکت سهامی، شرکت تضامنی، شرکت بامسئولیت محدود، شرکت سهامی خاص، شرکت سه