تضافرلغتنامه دهخداتضافر. [ ت َ ف ُ ] (ع مص ) با هم مدد کردن و یاری نمودن در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هم پشت شدن و یکدیگر را یاری دادن . (آنندراج ). با هم مدد و یاری کر
تظافرلغتنامه دهخداتظافر. [ ت َ ف ُ ] (ع مص ) هم پشت شدن . تظاهر. (زوزنی ). تضافر. تعاون . (ذیل اقرب الموارد).
تنافرفرهنگ مترادف و متضاد۱. انزجار، بیزاری، نفرتزدگی، دلزدگی، رمیدگی، ناسازی، نفرت ≠ تمایل ۲. ازهم رمیدن، از هم بیزاری جستن، دوری جستن ≠ متمایل شدن، راغب گشتن
متضافرلغتنامه دهخدامتضافر. [ م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص ) با هم مددکننده و یاری نماینده در کار. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رفیق و معاون . (ناظم الاطباء). || هم عهد. (ناظ
تزاعملغتنامه دهخداتزاعم . [ ت َ ع ُ ] (ع مص ) باهمدیگر سخن ناموثوق بگفتن و اختلاف نمودن . (منتهی الارب ). با همدیگر سخن غیر موثق گفتن و اختلاف کردن . (ناظم الاطباء). با یکدیگر سخ
حریریلغتنامه دهخداحریری . [ ح َ ] (اِخ ) بصری . قاسم بن علی بن محمدبن عثمان حریری حرامی ، مکنی به ابومحمد.یکی از ادبای مشهور ایرانی از مردم بصره . او از اهل قریه ٔ مشان (میشان )