تصیدلغتنامه دهخداتصید. [ ت َ ص َی ْ ی ُ ] (ع مص ) شکار جستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). صید کردن . (تاج المصادر بیهقی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ ساز
تصییدلغتنامه دهخداتصیید. [ ت َص ْ ] (ع مص ) صید کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). و رجوع به تصید شود.
اصطیادلغتنامه دهخدااصطیاد.[ اِ ] (ع مص ) صید کردن . (از لطایف و منتخب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). شکار کردن چیزی را. (منتهی الارب ). صید. (زوزنی ). شکردن . شکریدن . تصید. شکار کر
متصیدلغتنامه دهخدامتصید. [ م ُ ت َ ص َی ْی َ ] (ع اِ) شکارگاه : در ناحیت کشمیر خوش متصیدی و مرغزاری نزه بود. (کلیله چ مینوی ، ص 158).و حریص بر صید فهود و صقور سبب کثرت متصیدات مر
شکار کردنلغتنامه دهخداشکار کردن . [ ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شکردن . شکریدن . بشکریدن . زدن . افکندن . صید کردن . اصطیاد. تصید. (یادداشت مؤلف ). تقنص . (منتهی الارب ). اقتناص . (منته
عنانگرایلغتنامه دهخداعنانگرای . [ ع ِ گ َ / گ ِ ] (نف مرکب ) متمایل . میل کننده . روی آورنده : یک رکابی مپای بر سر زهدچون شود دل عنانگرای صبوح . خاقانی .گشتاسب بن لهراسب ... بر عزیم