تصویب نامهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمقرراتی که هیئت وزیران تصویب کنند و برای اجرا به ادارات دولتی ابلاغ شود؛ مصوبه.
تصویبنامهلغتنامه دهخداتصویبنامه . [ ت َص ْ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) صورت نوشته شده ٔ امری که در هیأت دولت با رأی اکثریت اعضای دولت مورد قبول قرار گرفته و ظاهراً بشکل قانون درآمده باش
تصویبفرهنگ مترادف و متضاد۱. اجابت، پذیرفته، تایید، تصدیق، صحهگذاری، صوابدید، قبول ≠ رد ۲. صواب شمردن ۳. رای موافق دادن، مصوب کردن
تصویبدیکشنری فارسی به انگلیسیapprobation, approval, confirmation, enactment, passage, passing, ratification, sanction
تصویبفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - راست و درست دانستن . 2 - رای موافق دادن مجلس یا هیأت وزیران به لایحه ای .
تصویبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به راستی و درستی امری حکم کردن؛ رٲی به درستی کاری دادن؛ تٲیید؛ راستودرست دانستن.۲. راستگو دانستن.۳. (سیاسی) رٲی موافق دادن به لایحۀ قانونی از طرف مجلس شور
بندر پهلویلغتنامه دهخدابندر پهلوی . [ ب َدَ رِ پ َ ل َ ] (اِخ ) در شهریور ماه 1314 بموجب تصویب نامه ٔ هیأت وزیران ، نام انزلی به پهلوی تبدیل شد. جمعیت آن 49000 تن است .
canonدیکشنری انگلیسی به فارسیکانن، حکم، قانون شرع، معیار، دره عمیق و باریک، قانون کلی، مجموعه کتب، تصویب نامه
canonsدیکشنری انگلیسی به فارسیکانن ها، حکم، قانون شرع، معیار، دره عمیق و باریک، قانون کلی، مجموعه کتب، تصویب نامه
مقرراتلغتنامه دهخدامقررات . [ م ُ ق َرْ رَ ] (ع اِ) ج ِ مقرره . رجوع به مقرره شود. || در اصطلاح اداری و حقوقی ایران در دو مورد بکار رود: الف - به معنی عام شامل قانون ، تصویب نامه