تصور کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندیشه کردن، اندیشیدن، انگاشتن ۲. خیال کردن، در خیال مجسم کردن ۳. فرض کردن، گمان کردن
تصور کردندیکشنری فارسی به انگلیسیconceive, envisage, envision, expect, fancy, figure, imagine, picture, presume, think, ween
تصور کردنلغتنامه دهخداتصور کردن . [ ت َ ص َوْ وُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خیال کردن و توهم کردن . (از ناظم الاطباء). پنداشتن . گمان بردن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : نه سخن گفتن نباشد هرچه آ
تصورفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندیشه، انگار، پندار، تخیل، تفکر، خیال، زعم، فکر، گمان، مخیله، وهم ≠ تصدیق ۲. اندیشه کردن، اندیشیدن، انگاشتن ≠ تصدیق کردن
تصوردیکشنری فارسی به انگلیسیassumption, conception, fancy, ideal, image, imagery, imagination, impression, notion, supposition, vision
تصورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اندیشۀ خلاق ض، پندار، گمان، حدس▼، انگاره، ایده، خیال، تخیل، ایهام، وهم، پنداشت، تلقی انگارش، انگاشتن، ایدهسازی فرضیه، تئوری، نظریه ◄ علم تز، قضیه، مسئل
قابل للتخيلدیکشنری عربی به فارسیتصور کردني , قابل تصور , انگاشتني , قابل درک , وابسته به تصورات و پندارها , تصوري