تصورفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندیشه، انگار، پندار، تخیل، تفکر، خیال، زعم، فکر، گمان، مخیله، وهم ≠ تصدیق ۲. اندیشه کردن، اندیشیدن، انگاشتن ≠ تصدیق کردن
تصوردیکشنری فارسی به انگلیسیassumption, conception, fancy, ideal, image, imagery, imagination, impression, notion, supposition, vision
تصورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اندیشۀ خلاق ض، پندار، گمان، حدس▼، انگاره، ایده، خیال، تخیل، ایهام، وهم، پنداشت، تلقی انگارش، انگاشتن، ایدهسازی فرضیه، تئوری، نظریه ◄ علم تز، قضیه، مسئل
تصورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صورت کسی یا چیزی را در خیال خود مجسّم ساختن.۲. گمان کردن؛ پنداشتن؛ انگاشتن.
inconceivableدیکشنری انگلیسی به فارسیغیر قابل تصور است، غیر ممکن، تصور نکردنی، باور نکردنی، غیر قابل ادراک
درمخیله نگنجیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام یله نگنجیدن، غیرقابل تصور بودن، باورنکردنی بودن نپذیرفتن، باور نکردن
کادوسیانلغتنامه دهخداکادوسیان . (اِخ ) ج ِ کادوسی . رجوع به کادوس و کادوسی شود. در تاریخ ایران باستان آمده است : کادوسیان مردمی بودند که در گیلانات سکنی داشتند. بعضی تصور میکنند که
فهملغتنامه دهخدافهم . [ ف َ ] (ع مص ) دانستن و به دل دریافتن . (منتهی الارب ). فهامه . فهامیة. (اقرب الموارد). || (اِمص ) دریافت . || قوه ٔ دریافت . قوه ٔ اندریافت . ج ، افهام