تصوریدیکشنری فارسی به انگلیسیaerial, fancy, fantastic, ideal, imaginary, insubstantial, notional, subjective, unsubstantial, visionary
تصوریلغتنامه دهخداتصوری . [ ت َ ص َوْ وُ ] (ص نسبی ) منسوب به تصور. خیالی . وهمی . (ناظم الاطباء). || مقابل تصدیقی . رجوع به تصور (اصطلاح منطق ) شود.
تصریحفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح ≠ تلمیح، تلویح ۲. آشکار گفتن، صریح بیان کردن
بدتنانگاریbody image distortionواژههای مصوب فرهنگستانتصوری نادرست که شخص از وضعیت رشد و تغییرات بدنی خود دارد
تصور طبقاتیclass imageryواژههای مصوب فرهنگستانتصوری که افراد یک طبقۀ اجتماعی از خود یا از افراد دیگر طبقات اجتماعی دارند
تنانگارهbody imageواژههای مصوب فرهنگستان[تغذیه] تصوری که شخص از وضعیت رشد و تغییرات بدنی خود دارد [روانشناسی] تصویری ذهنی که فرد از بدن خود بهعنوان یک کل دارد